تبليغاتX
شايد ...
کژراهی انتخاب است و نه اجبار. انتخاب خود است و نه تقدیر و تحمیل دیگری. در تمام عمر راهی که پی گرفته ای کژ نبوده. یا حداقل خود چنین فکر کرده ای. ولی وقتی اولین قدم کژ را گذاشتی آدم بی قاعده ای خواهی شد. آدمی که قواعد را نا دیده می گیرد. هر چند که خود فکر می کند قاعده را از نو می نویسد. قاعده ای که قبایی است بر تن راهش. می دانی قاعده چیست؟ هیچ کس قواعد نوشته تو را از تو نمی پذیرد، حتی او. و چقدر سخت است کژ بودن در قبای راستی، جایی که هیچ آگاهی راستت نمی پندارد. زین پس اجبار خواهد بود نا راست بودن. 

این کژی نیست که آزارت می دهد، دوستش داری. آزار آن است که باید همیشه یادآورت شوند که تو کژ استی. تو کژ استی. فراموش نکن. تو کژ استی. اگر نخواهی به یادش آوری همان رویاباف متواری از واقعیت خواهی بود. پس یاد بگیر بپذیری که تو کژ استی. خوب که فکر می کنم می بینم که پذیرفتن آدم کژ بودن بهتر از آدم بزدل بودن متواری از واقعیت است.

نوشته شده توسط مليك بابا در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
خواننده همیشگی که شاید تنها خواننده این سال و سال قبل تر این بلاگ باشد و چقدر برایم عزیز و بزرگوار است خطای آنچه را که خطابه سال جدید بود بر من نگاشت. سریع اصلاحش کردم به رغم میل ناخودآگاهم.

می دانید تا یادم است در نگارش ، <منسوب>م  <منصوب> شد و <منصوب>م <منسوب> و سرانجام متوجه شدم که این نه از سر کاستی درک دیکته نگارش است و نه از روی پرواز حواس. این خطای دوست داشتنی از سر تمایل شدیدی است که در ضمیر پنهانم ، اگر توانسته باشم پنهان نگاه دارمش بر این نقل و انتقال بوده است. سرچشمه این میل را هیچ نیافتم ولی میل هم چنان باقی است و هر گاه که مهارش از کف رفت در جایی خودرا آشکار کرده. می دانید حال که به پس نگاه می کنم می بینم تمام زندگی ام کشمکش <منسوب> و <منصوب> بوده است!


این آقای بالاسر این متن که با نگاه خمارش شما را نظاره می کند نامش Adam Cohen است.  چهل سالی سن دارد و پسر Leonard Cohen از یکی از زنان پرشمار زندگیش است. خوب می خواند هر چند در ابتدای شنیدنش زیادی شما را به یاد خواندن پدر می اندازد ولی استمرار شنیدن دل را مجذوب خود می کند. در مونترال زاده شده ولی با مادر جدا شده از پدر معروف، در پاریس بزرگ شده . 

آلبوم اخیرش ، سومین آلبوم استودیویی اش را دوست داشتم و دوست داشتمی دیگر برای ترغیب شما به شنیدنش

Adam Cohen - Like A Man


نوشته شده توسط مليك بابا در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 |
سال نو شد، سال دگر شد. نمی دانم جانورش چیست. کنجکاو نیستم . از سالی که منسوب به حیوان باشد خیری ندیده ایم . بیائید سال خودمان را خود بسازیم. سال آدمیزادی، ما را با خر و خرگوش و پلنگ و اسب چه کار. 

آرزو دارم سالی در خور آدمیزاد داشته باشیم . همه با هم. سالی که بهارش نکو باشد و نکویی تا آخرین روز زمستانش پاینده. سالی که انسان قدر و منزلتش در خورش باشد. سالی که همه عشق و انسانیت را با هم تجربه کنند.


نوشته شده توسط مليك بابا در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 |

نمی دانم چقدر مهم است؟ چقدر اهمیت دارد. مانند همان روزی که ایران با شکست مو زرد های استرالیایی به جام جهانی رفت . مگر حضور در جام جهانی، آن هم در حالیکه  از همان ابتدا محکوم به حذف از دور مقدماتی بودیم در مقیاس ورزشی اش چقدر اهمیت داشت؟ اسکار هم یک مهمانی است که جایزه اش برای برندگان خودمانیشان نان و آب دارد و بس. نه بهترین فیلمش بهترینِ سینمای سال است و نه بهترین بازیگر و کارگردان و ... خب چه خوب است جوگیر نشویم و در حد آنچه که می گویند شهرداری و فرهادی و سونی پیکچرز شکل دادند شادی کنیم . اینکه سرانجام کاری را توانستیم به قاعده انجام دهیم و احتمالاً این اولین و باز هم احتمالاًتر آخرین باری خواهد بود که تصادفی قاعده بازی را کشف کردیم . 

و اما احتمالاً ها ؟ زیرا که نه در آن سال ، صعود ایران به جام جهانی دردی از فوتبال و ورزش و مردم سال های بعد مملکت دوا کرد و نه احتمالاً اسکار "یک جدایی" دردی از سینما و هنر و مردم مملکت امروز و آینده به همچنین. اصلاً دیروز من و شما با فردایمان چقدر فرق خواهد کرد؟

خب فقط باید بپذیریم که شاید این چند روزی درد زخم تحقیر مستمر غرور مان کمی آرام گیرد. ولی فکر نمی کنم چیزی به احترام پاسپورت زرشکی ام در کشور بی هویت همسایه بیافزاید. افسوس که شدیداً به پذیرفته شدن و مورد التفات قرار گرفتن از جانب دیگران محتاج گشته ایم . 



آلبوم جدیدی است از گروهی که نمی شناختم . Rodrigo y Gabriela متشکل از Rodrigo Sanchez گیتاریست و Gabriela Quintero باز هم گیتاریست و هر دو از شهر مکزیکوسیتی . گذشته هر دوی این نوازندگان از گروه های موسیقی متال در مکزیکو سیتی است و هر دو نوازنده گیتار فلامنکو هستند . شاید قطعه ای از این گروه را در موسیقی فیلم قسمت چهارم دزدان دریای کارائیب که توسط Hans Zimmer ساخته شده شنیده باشید. این زوج با همکاری Alex Wilson سرانجام به آرزوی قدیمیشان یعنی کار در کوبا تحقق بخشیدند و با همراهی گروهی موسیقیدان زبده و تشکیل گروه C.U.B.A یا Collective Universal Band Association آلبوم Area 52 را تهیه کردند . این آلبوم و آلبوم  11:11 این گروه را حتماً گوش سپارید . واقعاً شنیدنی است .

Rodrigo y Gabriela with C.U.B.A / Area 52 

نوشته شده توسط مليك بابا در دوشنبه هشتم اسفند 1390 |

خب از رو رفتم دیگر . از رویم بردید شما . باشد که شاید نوشتن دوباره بخت من و ملت باز کند . هوا ناز شود و دلار ارزان . آن گل دم بخت هم ، داماد فلک زده اش سکه ارزان خرد و شیر آن گاو سیاه و سپید را باز با کمتر از آن کاغذ سبز شود برد خانه . راستش حال و حوصله خواندن دیگران را هم ندارم . همانگونه که دیگران هم حال خواندن اینجا را ندارند . حتی نادر و سیمین و جدایی و وصلتشات با جایزه و جار هم دیگر کسی را سر به حال نمی کند . آن روزهایی که با حال می نوشتم کمتر غر می زدم و هنوز سنگک را به سکه ای می خریدم. هر چند هنوز هم سنگک را به سکه ای می خرم که نو تر است و ...



 Roberta Flack در آلبوم اخیرش که هفته گذشته منتشر شده 12 ترانه از ماندگارهای گروه 'Beatles را با طعم و تنظیم خودش اجرا کرده که بسیار شنیدنی است.  Flack این ترانه ها را که 11 تایشان از ساخته های John Lenon فقید و Paul McCartney است از قرن گذشته به دنیای امروز وارد کرده و ترانه ها کاملاً رنگ و بوی  امروزین دارد. شنیدن این آلبوم را توصیه می کنم.

 Roberta Flack /Let It Be Roberta: Roberta Flack Sings the Beatles


نوشته شده توسط مليك بابا در جمعه سی ام دی 1390 |
مدتی است اینجا کم فروغ شده . می دانید‌؟ مرضی است که به آن می گویند درخود فرو روی . بسیار همه گیر است و این روزها همه در گیرش . راستش حال و حوصله ای نمانده تا آدم از آن بگوید . وقتی حتی تصویر های وبلاگت می شود بلای جانت . یا تصویر گاهش را برایت حذف می کنند یا تصاویرش را . 

ولی خب باید هنوز جایی باشد که در آن بگویی . باز هم خواهم نوشت .


نوشته شده توسط مليك بابا در شنبه هفتم آبان 1390 |
زمانه بدی است . می دانید دوران انفعال به سر رسید . گویی با گردش قرن سیاق رفتار خلق هم گشت. گویی در همان قرن پیش بود که می گفتند سويیس کشوری است در کمال آرامش ، با دنیا کاری ندارد و دنیا را هم کاری با آن نیست . نه جانم . به سر آمده دوران انفعال . باید باشی ، باید کارش داشته باشی . باید که بتوانی کارش را بسازی . نساختی انتخابت است . ولی باید که بتوانی .

بد روزگاری است . هر آنکه گوشه نشین است و تماشاچی محکوم به دریده شدن است . باید که بترسند از تو . تنها ره ماندن ترساندن است . باید که بیاموزی ترساندن را . وقتی که ازت ترسیدند ، آنگاه سنجیده تر رفتار می کنند با تو . قبل از حمله همه جوانبش را می سنجند . باور کنید همین است . منفعل ماندن یعنی دریده شدن .




خانم Candy Dulfer آهنگساز و نوازنده سکسفون هلندی تباری است که دَم زیبایی دارد . صدای سکسفون آلتویش را دوست دارم . گونه ای ظرافت زنانه در نواختنش دارد که بس زیباست . بدون شک بهترین کارش قطعه ای است به نام Lily Was Here مربوط به آلبوم سال ۱۹۹۹ که به همراهی Dave Stewart سروده است . 

Candy Dulfer / Lily Was Here

نوشته شده توسط مليك بابا در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 |
 UV
و هفته ای است فکر و ذکرمان شده UV . همانی که می گویند آسمان تهران پر است از تابشش. همانی که دو هفته ای است می گویند 10 صبح تا 4 عصر یعنی سرطان پوست . یعنی فروش سرسام آور کرم ضد آفتاب . یعنی خلوتی معبر های شهر . خب ، هوا ناجوانمردانه گرم است . سالیانی است یاد گرفته ایم هوا چون گرم شود بطری آبی دست گیریم . گاهی جرعه ای بنوشیم . دو مزیت دارد . اول می گویند جسمت دچار dehidratation نمی شود . یعنی به زبان خودمان جان آدم از عرق کردن بدر نمی رود یا دیر تر می رود ، نمی دانم و دوم ، کلی کلاس برای آدم می آورد . می دانید ؟ به نوعی نشان از اینتلکتوالسیم دارد . حالا مانده ایم با این یکی پدیده نو رسیده مدرنیته چه کنیم ؟ چه بدست گیریم تا عواقبش کاهش یابد ؟

امروزِ روزگار ، وب سایتی یافتم که می گوید آسمان UV دارد یا ندارد ، و اگر دارد چقدر دارد و کی دارد . پایتخت را و تابش UV اش را نشان می دهد .

اگر کنجکاوید نشانش را در زیر پی بگیرید

http://www.uvawareness.com/uv-forecast/uv-forecast.php?location=Tehran

خودتان از دیدنش وحشت خواهید کرد . این همه UV ؟ پس راست می گویند این UV قضیه اش جدی است . ولی آخر کجا بود این UV ؟ از کجا سر رسید ؟ نکند این هم سوغات همسایه های عربمان است . مثل ریز گرد های آسمان این روزهایمان ؟

ولی جای نگرانی نیست . وضعیت ما چندان فاجعه بار تر از دیگر شهرهای جهان نیست . می توانید دارندگی دیگران را از حیث UV با خودمان قیاس کنید . مثلاً سری بزنید به لس آنجلس یا ملبورن .

 


اگر به موسیقی در سبک Bossa nova علاقمند باشید این آلبوم اخیر خانم Bebel Gilberto با عنوان  All In One را از دست ندهید . البته اخیر یعنی سال 2009 . این خانم 45 ساله از خانواده ای موسیقیدان و هنر مند است و احتمالاً نام پدرش Joao Gilberto و موسیقی اش را حتماً شنیده اید که از مفاخر موسیقی برزیل است . 

نام و صدای Gilberto را در کنار نام های بزرگ موسیقی می توانید بیابید . نام هایی مانند David Byrne و Kenny G که ترانه مشترک این دو با عنوان The Girl From Ipanema در میان علاقمندان Kenny G بسیار معروف است .

Bebel Gilberto / All In One

نوشته شده توسط مليك بابا در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 |
همين روزها بايد پستي را پست كنم شايد به اين خانه برسد . مي دانيد ؟ وقتي كسي اينجا نيست آدم حس بدي از نوشتن پيدا مي كند . مثل با خود حرف زدن در خلوت است . هماني كه آدم را به نشانه هاي ماليخوليا حواله مي دهد . خب ، هيچ كس دوست ندارد اولين نشانه هاي ماليخوليا را در خود رصد كند . حتي اين روزها از اين رهگذراني كه با جمله رفيق وب قشنگي داري و بعدش دعوتت مي كنند به اشعار عاشقانه و باكس هاي مطالبي كه خوانندگانت را چند برابر مي كند و قالب هاي وبلاگ و حتي گاهي ساعت مچي LED سامورائي كه اين آخري در دنياي مجازي همه جا هست ولي حتي يك دانه اش را دست كسي نديده ام .

بله ديگر ، لوكيشن داستان ها از هفت تير و انقلاب به طرابلس و صنعا و دمشق رسيده ، پس بايد جهاني تر ديد . جهاني تر نوشت . همه آنچه تا ديروز عين حق و حقيقت بود امروز دروغ بي شرمانه اي بيش نيست . گاهي حتي حقيقت خود را هم گم مي كنم . 



 Cindy Bradly يك خانوم نوازنده ترومپت و آهنگساز 35 ساله تحصيلكرده اهل نيو يورك است كه در آخرين آلبومش بسيار خوش درخشيده . آلبوم Unscripted شامل 13 قطعه بسيار شنيدني است . اين آلبوم را مي شود در سبك Contemporary Jazz جاي داد . باور كنيد كاري است بسيار شنيدني كه تازه 10 روزي است از تنور بدر آمده .

Cindy Bradly/ Unscripted




نوشته شده توسط مليك بابا در دوشنبه ششم تیر 1390 |
اين انسان گاه چقدر در فاعل بودن برخي فعل هايش ناتوان است . اين ناتواني است كه از پاي در مي آوردش .

تنت سلامت باشد .



مدتي بود به ياد و نام جوان هاي دنياي موسيقي در اينجا توجهي نشده بود . Andrew Belle جوان رعناي ديگري است از اين دنياي پر از زيبايي موسيقي . متولد Illinois آمريكاست . اگر از بينندگان سريال هاي تلويزيوني بوده باشيد كه شبكه هاي ماهواره اي با دست و دلبازي پخش مي كنند حتماً شنونده اش در سريال پر طرفدار Grey's Anatomy بوده ايد . سال گذشته اولين آلبومش را با عنوان The Ladder به بازار موسيقي معرفي كرد . آلبوم زيبايي در سبك Pop/Rock است . مطمئناً در آينده از او بيشتر خواهيد شنيد .

Andrew Belle / The Ladder

نوشته شده توسط مليك بابا در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 |